تبليغاتX
آنالی در سرزمین شگفت انگیزها

آنالی در سرزمین شگفت انگیزها

اینجا جای خوووبی خواهد بود! آررره

ماجرا از کجا شروع شد؟ این "مد" بی رحمانه از کی روی جامعه ی ما نشست و "خیلی ها"رو تحت تاثیر قرار داد؟

موبایل های دوربین دار از کی تبدیل شدند به ترسناک و نامردترین وسیله ی ثبت خاطرات، و گاهی آلتی هولناک برای بی آبرو کردن آدم های بدشانس ؟

تکنولوژی معمولاً برای ما دردسر سازه. چون همیشه خبیثانه ترین روش هارو برای استفاده از اون کشف می کنیم و برای له کردن و آزار رسوندن به دیگران و گاهی خودمون به کار می گیریمش.

از وقتی چیزی به اسم بلوتوث به وجود اومد و مارو شیفته ی خودش کرد، خیلی از فیلم هایی که روزی شاید "جنبه ی خاطره ی شخصی" داشتند، از شخصی بودن در اومدند و به کلی "عمومی" شدند.

فیلم های مستند ایرانی که مثل "دوربین مخفی" هنرپیشه ها نمی دونند که در مقابل دوربین قرار گرفتند و قراره چند وقت بعد "بازی شون" رو جماعتی چند میلیونی در موبایل های شخصیشون نگاه کنند، سرگرم شوند و اون رو برای میلیون ها هم وطن دیگه به کمک نعمت بلوتوث بفرستند.

چرا باید بخشی از "خصوصی ترین" اتفاق زندگی یک "انسان"، به صورت فیلم دست به دست و موبایل به موبایل پخش شه و هزاران غریبه و آشنا شاهد این "اتفاق خصوصی" باشن؟

مگه دخترهای نگون بخت این فیلم ها می دونند که قراره هنرپیشه ی یک فیلم "غیر اخلاقی و مستهجن" باشند؟

یعنی همه ی تفریحات و بازی ها تموم شده و فقط بازی با آبرو و گاهی زندگی آدم ها باقی مونده؟ حتماً شنیدید که دخترهای زیادی بعد از پخش شدن فیلمشون دست به خودکشی زدند.

لطفاً مثل آدم های معمولی و کم سواد نگید "مشکل خودشه! می خواست این کارو نکنه!" یا "کسی که خربزه می خوره پای لرزش می شینه"

لطفاً به این فکر کنید که پس چی به سر واژه هایی مثل اعتماد و اطمینان، امنیت، عشق، انسانیت، انسانیت و انسانیت اومده؟

در روزگاری زندگی می کنیم که همه چیز مورد تجاوز قرار گرفته.

در این دنیای دست خورده آیا بکارتی هست؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:40  توسط آنالی اکبری  | 

اگر روزی دختر و پسری در مکانی با هم٬ در حال شوخی٬ خنده و صحبت کردن دیده شدند و کسی یا کسانی بدون ذره ای شک یا مکث نگفتند "این ها با هم دوست دخترـ دوست پسر هستن" ٬

اگر مردم قبول کنند که دیده شدن و با هم بودن هر جنس نر و ماده ای مبنی بر این نیست که آنها با هم "تیریپ خاصی" دارند٬

اگر ملت به وجود چیزی به نام "دوستی ساده"٬ بدون هیچ مخلفاتی٬ ایمان بیاورد٬

اگر روزی در خیابان٬ راننده ای را دیدیم که درکمال آرامش و  خونسردی٬ بدون وسط کشیدن پای خانواده به عنوان فحش٬ رانندگی می کند و جلوی بیمارستان دچار هوس زودگذر بوق زدن نمی شود٬

اگر روزی حس کردیم می توانیم کمتر تظاهر به مهربانی و "آدم خوبه بودن" کنیم٬ کمتر وعده ی "فدا شدن" به این و آن بدهیم و کمتر برای هم ادا در بیاوریم و نقش بازی کنیم٬

اگر روزی بطری آب معدنی ٬ پاکت خالی سیگار٬ ته مانده ی بسته ی چی توز حلقه ای و لنگه دمپایی قهوه ای را به جای جوی آب در سطل زباله  دیدیم٬

اگر روزی آنقدر پول داشتیم که واقعاْ ندانیم چه گونه خرجش کنیم٬

اگر روزی بر روی پیاده رو و خیابان اثری از تف سفید مایل به سبز کش آمده ای ندیدیم که چند بار زیر پای رهگذرین مانده است و کم کم به خورد آسفالت می رود٬

اگر روزی آنقدر فهیم و باشعور بودیم که رشته ی تحصیلی و شغل این و آن را مسخره نکنیم و طرز فکرمان این نباشد که جامعه فقط دکتر٬ مهندس و خلبان می خواهد٬

اگر روزی معنای عدالت را از نزدیک٬ مماس با قفسه ی سینه مان حس کردیم٬ صدای نفس هایش را شنیدیم و فهمیدیم این واژه وجود خارجی دارد٬

اگر روزی به همه ی دختران زیبا٬ شاد٬ شیطان٬ متفاوت و به نوعی "تابلو"٬ که دوست های زیادی دارند٬ هر روز به پاتوقشان می روند٬ با همه شوخی می کنند و هیچ گناه خاصی مرتکب نشده اند جز اینکه می خواهند تحت هر شرایطی شاد باشند٬ برچسب "خراب" نچسباندیم٬

اگر روزی هیچکس از روی بی برنامگی و نبود امکانات سوزن سرنگ را در رگش فرو نکرد و برای چند ساعت نشئگی به دست و پای دراگ دیلرها نیفتاد٬

اگر روزی آنقدر شاد بودیم که دیگر حس کردیم برای تنوع هم که شده دلمان کمی غم می خواهد٬

آن موقع است که باید به افلاطون و ابونصر فارابی اطلاع دهیم که ما در مدینه ی فاضله زندگی می کنیم !

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 21:7  توسط آنالی اکبری  |