دقیقاً نمی دانم این مشکل نسل من است یا مشکل شخص من! که نمی توانیم جواب های متناسبی به تعارفات کاملاً ایرانی بدهیم.
گاهی احساس می کنم نیاز به تمرین و ممارست بیشتری دارم٬ تا در جواب یکی از بزرگان فامیل که من را شبیه یک بچه گربه ی مو صورتی می بیند و در نهایت مهربانی کمی چشم هایش را ریز می کند٬ سرش را به صورت نامحسوسی تکان می دهد و می گوید «قربووونت برم» دندان هایم را به حالت "دو نقطه دی" نشانش ندهم و نگویم «خواهش می کنم!»
یا وقتی یکی از آشنایان سالخورده٬ دستم را فشار می دهد و با مهربانی می گوید «امیدوارم اونقدر زنده بمونم که بتونم عروسی تورو ببینم» ژست پیروان مکتب "تعارف تیکه پاره کنیسم" را نگیرم و با لحنی کاملاْ قاطع نگویم «ای وای خدا نکنه!»
بارها شده از لباس کسی تعریف کنم و در جواب بشنوم "قابلی نداره". در چنین شرایطی برای اینکه به آنها ثابت کنم "قابلی نداره" شان شوخی ای بیش نبوده٬ گفته ام «پس درش بیار!» اما بر حسب اتفاق همه ی آنها ترس از لخت شدن در ملا عام داشته اند٬ فقط خندیده و طفره رفته اند.
خب چرا تعارف می کنیم؟
موقع پیاده شدن از تاکسی٬ با لحنی محترمانه می پرسی «آقا چه قدر بدم خدمتتون؟» آقای راننده با لحنی دوستانه جواب می دهد «قابلی نداره٬ مهمون من باش» ۲۰۰ تومانی چسب خورده ات را مثل شاباش روی سرش می ریزی. آقای راننده سرعت ۳۰ کیلومتری اش را با ترمزی ناگهانی از دست می دهد٬ با خشمی مثال زدنی پیاده می شود و تو را مثل پتو از پنجره بیرون می کشد٬ مثل وزنه بلندت می کند و در حالی که "گووووم گوووووم" روی سقف ماشین می کوبدت با صدایی که بی شباهت به صدای چستر (خواننده ی Linkin Park) نیست٬ عربده می کشد «۴۰۰ تومن می شه ه ه ه»
تعارف می کنی؟!

