گفت «مستقیم» و خودش را پرت کرد توی ماشین و در را محکم بست. جوری با تاکید گفت "مستقیم" که فکر کردم اگر ماشین کمی به چپ و راست منحرف شود٬ با پشت دست می کوبد توی دهان راننده و می گوید «مگه نگفتم مستقیم؟» راننده پرسید «مستقیم تا کجا؟» اینبار با لحنی که شبیه مستقیم گفتنش نبود جواب داد «فعلاْ برو تا بت بگم»
شاید در شرایط عادی "بت" تلفظ کردن "بهت" خیلی چیز جالبی نباشد٬ اما باور کنید وقتی پیرزنی با پوست چروک خورده و ناخن های بلند قرمز٬ اول با تحکم خاصی می گوید "مستقیم" و خودش را مثل هسته ی زردآلو پرت می کند توی تاکسی و بعد با لحنی که خوب نیست لاتی نامیدش اما مهم نیست و ما لاتی می نامیمش می گوید "فعلاْ برو تا بت بگم"٬ ناخودآگاه حس می کنی چیز جالبی شنیدی.
دلم نمی خواست بفهمد که بت تلفظ کردنش برایم جالب بوده٬ اما بعضی وقت ها تقدیر جوری که من دلم نمی خواهد رقم می خورد. مثل همان وقتی که پیرزن چروکیده با ناخن های بلند قرمز نگاهم کرد٬ خندید و گفت «چیه؟ خوشت اومد؟!» نمی دانم تاحالا در چنین شرایطی گیر کرده اید یا نه٬ اما جداْ شرایط سختی بود. چون نه می توانستم به پیرزنی که مثل لوک بی باک حرف می زند بگویم «آررره خوشم اومد» و نه برعکسش را. پس مثل بیشتر وقت هایی که نوع شرایط را سخت ارزیابی می کنم لبخند زده و چیزی نگفته بودم. البته اگر یک درصد حدس می زدم که پیرزن قرار است از خودش صدایی شبیه شیشکی در بیاورد و بگوید «د ِ! حرف بزن خب» هیچ وقت از روش لبخند خالی استفاده نمی کردم. راستش اول فکر کردم اشتباه شنیده ام. صدای شیشکی را می گویم. اما اشتباهی در کار نبود. او یک پیرزن واقعی بود که یک شیشکی واقعی بسته است. به همین راحتی.
راننده از آب گل آلود ماهی گرفت و با شیطنت مخصوص راننده تاکسی هایی که می خواهند سر به سر پیرزن های چروکیده بگذارند گفت «هنوزم مستقیم برم؟» و پیرزن شگفت انگیزترین جواب ممکن را داد. گفت «آهنگ شات آپ اند درایو ِ Rihanna رو شنیدی؟!» احتمالاْ راننده منظورش را نفهمید که عکس العملی نشان نداد٬ اما منی که می فهمم چرا نخندم؟ البته "خندیدن" دقیقاْ کاری نبود که انجام دادم٬ بلکه انفجار یا انهدام توصیف بهتریست. درست در همان لحظات بود که عاشقش شدم و باز در همان لحظات بود که با اخم نگاهم کرد و گفت «ببند!» قطعاْ منظورش نیش از اینجا تا آنجا باز شده ام بود٬ چون آن موقع چیز دیگری برای بستن نداشتم. او فوق العاده بود.
چند متر جلوتر داد زد «بزن کنار پیاده شیم» و با اینکه از فعل جمع استفاده کرده بود اما تنهایی پیاده شد و اسکناس لوله شده را به طرف راننده دراز کرد و گفت «اینو یادگاری نگه دار٬ خاطره س!» و رو به منی که سرم را به شیشه تکیه داده بودم و می خندیدم گفت «این که بازه هنوز!» نیشم را می گفت. قسم می خورم که چیز دیگری باز نبود.
پیرزن با دمپایی های زرشکی رفت و راننده پرسید «گفت آهنگ چی چیو شنیدم؟» با نیشی که هنوز باز بود گفتم «shut up and drive»

