سه نفر بودیم.
یکی از ما رفت و ادبیات خواند و کتابخانه اش را با کتاب های قطور زرشکی و قهوه ای پر کرد و شعرهای مولانا را حفظ کرد و متن های ادبی نوشت که هیچ وقت نخواندم و هنوز دیکته ی صحیح بعضی کلمات او را به شک می انداخت و به سین و صاد و ث سه نقطه لعنت می فرستاد. ادبیات فارسی خواند و زبان انگلیسی تدریس کرد. رفت تا از ۹ صبح تا ۹ شب به صورت یک نفس "هلو اِوری بادی" بگوید و در لِول های بالاتر "فری دیسکاشن" راه بیندازد و هر ماه حقوق بگیرد و از درآمدش راضی نباشد اما شغلش را دوست داشته باشد و به آن افتخار کند. یکی از ما خانم معلم شد و دور شد و نقاط مشترکمان دود شد. من و آن یکی برایش دست تکان دادیم و گفتیم بای بای.
دو نفر شدیم.
یکی از ما رفت سراغ مدیریت و تند تند راه رفتن و تند تند کار کردن و تند تند حرف زدن. و موبایلش تند تند زنگ می زد و او تند تند جواب می داد یا تند تند ریجکت می کرد. رفت سراغ پول در آوردن و همه ی راه هایش به رم ختم شد. رم در اینجا یعنی پ واو لام. پول پول پول پول. جدی جدی رفت سراغ پول در آوردن و جدی جدی خواب صبح را به زود بیدار شدن فروخت و جدی جدی خیلی از شوخی ها را فراموش کرد و جدی جدی٬ جدی شد. رفت تا هدف هایش را تبدیل به واقعیت کند. خانه ی رویایی اش را٬ ماشینش را٬ سفرهایش را. و من از فاصله ی نزدیک نگاهش کردم و او را از خودم دور و به پول نزدیک دیدم. شبیه آدم های پرمشغله شده بود. همان هایی که ۱۲ شب خسته به خانه بر می گردند و لبخند پیروزی می زنند. دوست داشت رقابت کند٬ دوست داشت برنده باشد. و من یواشکی برایش آرزوی موفقیت کردم. ظاهراْ تنها کاری بود که از دستم بر می آمد.
من ماندم.
نشستم بالای دیوار و از آنجا به آدم ها نگاه کردم. تنهایی بهشان فکر کردم٬ تنهایی بهشان خندیدم٬ تنهایی عاشقشان شدم و تنهایی همه شان را تبدیل به داستان کردم. من ماندم و خودم. با همه ی شوخی هایم. با همه ی بی خیالی هایم. با همه ی چیزهایی که جدی نمی گرفتمشان. من ماندم و دیوانگی هایم. من ماندم بین کار سخت و پول در آوردن٬ و نوشتن و پول در نیاوردن. من ماندم بین پولی که عشقم نبود اما نیازم بود٬ و نوشتنی که عاشقش بودم اما پول تو جیبی هم بهم نمی داد. بهتر است بگویم من ماندم و هیچ چیز. و حالا مثل همیشه شانه ای بالا می اندازم٬ لبخند می زنم و می گویم همه چیز خوب می شود... شاید هم نشود. نمی دانم. انگار باز باید مثل همیشه با پیشامدها خودم را شگفت زده کنم.

