![]() |
![]() |
|
| اینجا جای خوووبی خواهد بود! آررره |
یه دوست خوب دارم. یه دوست خیلی خیلی خوب و متفاوت. اون با همه فرق می کنه٬ واسه همین دوسش دارم. اون واقعاْ با همه فرق می کنه... واسه "های" بودن نه چیزی می کشه٬ نه می خوره٬ نه تزریق می کنه. مثل بقیه راه نمی ره. پرواز می کنه. رانندگیش محشره. از هیچی نمی ترسه. نه از له کردن عابر روی خط کشی٬ نه از کوبیدن به ماشین جلویی که زیادی رو اعصابه. نه از تاریکی می ترسه٬ نه از ارتفاع٬ نه از مردن٬ نه از کشتن. اون خیلی متفاوته. وقتی بهش می گم "نه" کلید نمی کنه که "چرا"؟ وقتی بهش می گم "نمیام" اصرار نمی کنه که چرا نمیای و باید بیای. وقتی برنامه هاشو به هم می زنم عصبانی نمی شه. وقتی می پیچونمش٬ وقتی بهش فحش می دم٬ وقتی با لگد می رم تو صورتش ازم دلخور نمی شه. اون در همه ی شرایط متفاوت عمل می کنه. خیلی خونسرد نگام می کنه٬ خونسرد اسلحه ش رو در میاره و خونسرد شلیک می کنه تو زانوی راستم. من دیوانه ی این همه تفاوتم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 22:35 توسط آنالی اکبری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
پیاده رو توکای مقدس فقط می نویسم کارگاه رنگ و خیال من شمسی خانم ابراهیم نبوی کاسنی نوار قلب |
|
RSS
|