تبليغاتX
آنالی در سرزمین شگفت انگیزها - ما را در قبر خودمان بگذارید
اینجا جای خوووبی خواهد بود! آررره

بیایید احمق نباشیم. [ بیایید جهانی سبز داشته باشیم. بیایید بی سوادی را ریشه کن کنیم. بیایید قلک هایمان را به بیماران هدیه کنیم...]

بیایید احمق نباشیم. بیایید مغزمان را با شعارهایی کلیشه ای و احمقانه پر نکنیم. بیایید به دماغ های دراز شده مان بیندیشیم و دروغگو نباشیم.

آمدید؟

اسم ما انسان است. ما میز توالت٬ خرس٬ حشره کش٬ سگک کمربند٬ تلمبه و در قابلمه نیستیم. ما از قدرت تفکر برخورداریم. قدرت اندیشه٬ تصمیم گیری٬ اختیار.

چیزی به اسم سرنوشت از پیش تعیین شده وجود ندارد. خودتان را در مسیر جریان آب نیندازید تا هر کجا خواست ببرتتان. شاید از خرابه های جنت آباد سر در آوردید!

چرا دروغ می گوییم؟ بیایید از دوربین٬ میکروفن٬ مجری٬ آنتن٬ تلویزیون٬ بیننده٬ و از خودمان نترسیم.

چرا جرئت نمی کنیم در جواب به سوال " به نظر شما طرح مبارزه با بدحجابی طرح خوبیست؟" بگوییم "نه! این کثیف ترین٬ توهین آمیزترین و وحشیانه ترین طرحیست که تا حالا کشیده شده!"

چرا در در جواب به سوال " نظرتان راجع به سریال های تلویزیونی چیست؟" نمی گوییم " مزخرف٬ بی محتوا٬ وقت تلف کن؟"

چرا نظرهای واقعیمان را پشت تبسمی متعفن و جملاتی از پیش حفظ شده و تکراری مخفی می کنیم؟

برنامه های زنده ی تلویزیونی و سوال های مسخره شان. "دوست داری تو یک جاده ی برفی رد پای کیو دنبال کنی؟" مهمان برنامه چشم هایش را وادار به خیس شدن می کند٬ بغضی مصنوعی را در گلویش می چپاند و با صدایی که الکی می لرزد جواب می دهد "امام زمان"

"اگه این در یک دفعه باز شه٬ دوست داری کیو تو چارچوب ببینی؟" مهمان برنامه این بار با دو انگشت شست و اشاره گوشه های چشم٬ نزدیک بینی اش را فشار می دهد٬ چانه اش را می لرزاند و مثلاْ با گریه می گوید " همه ی ما منتظر اومدن آقا هستیم" بعد زل می زند تو دوربین و برای مسئولین و بیننده ها های های گریه می کند.

اگر می خواهیم نان را به نرخ روز بخوریم٬ اقلاْ شیک تر بخوریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 12:15  توسط آنالی اکبری |