تبليغاتX
آنالی در سرزمین شگفت انگیزها - می دانم که صبح نزدیک است

آنالی در سرزمین شگفت انگیزها

اینجا جای خوووبی خواهد بود! آررره

 

روزهای آخر ترم مصادف شد با روزهای نزدیک انتخابات و حیاط دانشگاه سبز شد و سفید و یاسی. سبزی و سفیدی ای که آویزان از شاخه ی درخت و بیرون آمده از خاک باغچه نیست٬ رنگ هایی زنده تر از برگ و گل های باغچه. زنده به اندازه ی من و تو. به اندازه ی ما. این روزها کنار همیم. با سربند و مچ بند و روبان و شال سبز. با تیشرت سفید و نوشته ی "تغییر". با پوستر و روزنامه و اطلاعیه هایمان. شعارمان اتحاد است و هدفمان اصلاح.

جنگی نیست. کاش جنگی نباشد. اگر انتخاباتی هست٬ پس حق انتخابی وجود دارد. اگر حقی هست٬ پس می شود از آن دفاع کرد. ما دشمن هم نیستیم. کاش نباشیم. کاش تخریبات جای تبلیغات را نگیرد. هورا باشد و هو نباشد.

رای می دهیم.

رای می دهیم تا با انتخابمان کشورمان بیشتر شبیه "جایی برای زندگی" شود. رای می دهیم تا منتخبمان ما را به ماندن تشویق و گلوله ای در شقیقه ی وسوسه ی فرار شلیک کند. رای می دهیم تا ثابت کنیم زنده بودنمان تنها در نفس نفس زدن خلاصه نمی شود٬ که زنده بودن و حضورمان ارزش دارد٬ که ثابت کنیم نقشی در این نمایش داریم و تنها تماشاگرهایی پاپکورن به دست نیستیم. رای می دهیم تا ۴ سال ساندویچ حرص و حسرت و خشم را گاز نزنیم٬ نوشابه ی نا امیدی را ننوشیم و نگوییم بدبختمان "کردند". که بدبختی احتمالی را از کرده ی دیگران و نکرده ی خود به ارث نبریم. آگاهانه رای می دهیم تا رئیس جمهور منتخبمان٬ افتخارمان باشد نه کابوسمان. رای می دهیم تا دست کم دموکراسی را تمرین کنیم.

این روزها روزهای خوبیست. می دانیم که چه می خواهیم٬ می دانیم حقوق فراموش شده ای داریم که باید برای نفر بعدی یادآوری شود. جسد بو گرفته ی امید کمی جان گرفته است. برای زنده کردن امید هم که شده رای می دهیم.

امروز که می توانیم٬ بتوانیم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 21:34  توسط آنالی اکبری