تبليغاتX
آنالی در سرزمین شگفت انگیزها - زنده باد شرارت !
اینجا جای خوووبی خواهد بود! آررره

دبستان که بودم هر روز صبح سر صف٬ یکی از ما که احتمالاْ خفن تر از بقیه بود [از اون لحاظ] می رفت بالای پله ها و "شعار هفته" می داد. شعارهایی تو مایه های النظافة من الایمان و به بزرگتر ها احترام بزاریم و قرآن رو با صوت بخونیم و علم بیاموزیم و شهوت رو از خودمون دور کنیم. آخری رو دروغ گفتم چون اون موقع احتمالاْ هیج کدوممون معنی این واژه رو نمی دونستیم!

با اینکه من از انفوان طفولیت علاقه ی عجیبی به ژانگولربازی و بداهه پردازی و بازیگری و مجریگری و از این قبیل کارها داشتم٬ خوشبختانه هرگز زیر بار همچین ذلتی نرفتم که بخوام با مشت گره کرده شعار هفته بدم و حس کنم دارم رسالت الهی انجام می دم و ملت رو به راه راست هدایت می کنم.

اما یکبار تو دهه ی فرخنده ی فجر و نزدیکای ۲۲ بهمن٬ با یک گروه ورزیده و این کاره [از این لحاظ] در نقش شاه ظالم بر روی استیج ظاهر شدم.

۱۰ سالمون بود و قبل از اجرای نمایش چند بار کلاس های فارسی و ریاضی رو به بهانه ی "تمرین" پیچونده بودیم و هر حرکتی کرده بودیم غیر از تمرین نمایش! بنابراین هیچ کدوم از ما نمی دونست که آخر داستان قراره چه جوری تموم شه.

روز موعود فرا رسید و همه با اعتماد به نفس قابل تحسینی در مکانی کمی بالاتر از سطح دریا٬ در مقابل ۲۰۰-۳۰۰ دانش آموز با مقنعه های کج و خوراکی به دست٬ ظاهر شدیم و شروع کردیم به اجرای نمایشی ۲۲ بهمن پسند و مثلاْ انقلابی. اولاش خوب بود٬ همه دیالوگ هامون رو حفظ بودیم اما وقتی به وسطای نمایش رسید٬ بچه ها به من و من افتادن٬ چون نمایشنامه ای در کار نبود و نمی دونستن دیگه باید چی بگن. جالب اینجاست که به ذهن هیچ کدوممون خطور نکرده بود که قبلاْ یه فکری به حال آخر ماجرا بکنیم! در همون لحظات سخت و وانفسا بود [الکی] که من شروع به بداهه گویی کردم و نمایش رو به صورت غیر منتظره ای به پایان رسوندم. توی این داستان نه تنها انقلابی صورت نگرفت بلکه همه چیز به نفع شاه و سلطنت تموم شد!

مدیر و ناظم و خانم پرورشی و خانم قرآن که اصلاْ توقع دیدن همچین چیزی رو نداشتن٬ به شدت عصبانی شدن٬ دست و پاشون رو گم کردن و درست وقتی که برنامه های دهه ی فجر داشت به قسمت های خوبش می رسید٬ بچه هارو فرستادن سر کلاس !

همون موقع ها بود که فهمیدم هیچ طعمی خوشمزه تر از طعم قانون شکنی نیست. به نظر من یکی از مهیج ترین تفریحات بشر زیر پا گذاشتن قانون های احمقانه ایه که حماقت و هویج پخته بودن رو در بین مردم رواج می ده.

بچه هایی که مدرسه می رن دو دسته ن : دسته ی اول کسایی هستن که وقتی معلم وارد کلاس می شه "برپا" می گن٬ از جاشون بلند می شن٬ تخته رو پاک می کنن٬ به شوخی های بی مزه ی آموزگار می خندن و روز معلم کادو به دست به مدرسه میان.

دسته ی دوم اونایی هستن که معلم هارو آزار روحی روانی می دن٬ تو چایی شون قرص مسهل حل می کنن٬ کلاس هارو می پیچونن٬ از پنجره می پرن بیرون٬سر کلاس تیکه های بامزه می ندازن٬ امتحان هارو کنسل می کنن و نمره انضباط ۲۰ رو در زمره ی فحش های ناموسی می دونن.

زنده باد شرارت !

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:57  توسط آنالی اکبری |